فرهنگ آریان‌پور

کردن - معین -

#۱۵۸٬۵۲۵

معنی‌های انگلیسی
۱

cast

(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن

۲

allot

تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن

۳

define

معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن

۴

govern

حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن

۵

allocate

اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن

۶

ascertain

معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن

۷

delineate

مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن

۸

designate

نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن

۹

denominate

نامیدن، معین کردن، تخصیص دادن به