فرهنگ آریانپور
کردن - معین -
#۱۵۸٬۵۲۵
cast
(past: cast ; past participle: cast) ـ درقالب قرار دادن، به شکل درآوردن، انداختن، طرح کردن، معین کردن (رل بازیگر)، پخش کردن (رل میان بازیگران)، پراکندن، ریختن به طور اسم صدر)، مهره ریزى، طاس اندازى، قالب، طرح، گچ گیرى، افکندن
allot
تخصیص دادن، معین کردن، سهم دادن
define
معین کردن، تعریف کردن، معنى کردن
govern
حکومت کردن، حکمرانى کردن، تابع خود کردن، حاکم بودن، فرماندارى کردن، معین کردن، کنترل کردن، مقرر داشتن
allocate
اختصاص دادن، معین کردن، تخصیص دادن
ascertain
معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن
delineate
مشخص کردن، ترسیم نمودن، معین کردن
designate
نامزد کردن، گماشتن، معین کردن، تخصیص دادن، برگزیدن
denominate
نامیدن، معین کردن، تخصیص دادن به