کردن - مسدود -
#۱۵۸٬۴۴۷
bar
میله، شمش، مانع شدن، میل، تیر، نرده حایل، (مجازى) مانع، جاى ویژه زندانى در محکمه، دادگاه، هیئت وکلا، میکده، بار مشروب فروشى، از بین رفتن (ادعا) رد کردن دادخواست، بستن، مسدود کردن، بازداشتن، ممنوع کردن، بجز، به استثناء، بنداب
bloc
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه
calk
(caulker , calker , caulk =) ـ بتونه کارى کردن، زیرپوش سازى کردن، مسدود کردن، نعل زدن سر خوردن روى یخ، بانعل یالگد اسب مجروح شدن، کپیه کردن، محاسبه کردن، چرت زدن
clog
کنده، کلوخه، قید، پابند، ترمز سنگین کردن، کند کردن، مسدود کردن، بستن (لوله)، متراکم و انباشته کردن، زیادى پر کردن، لخته شدن
block
بند آوردن، انسداد، جعبه قرقره، اتحاد دو یاچند دسته بمنظور خاصى، بلوک، کنده، مانع و رادع، قطعه، بستن، مسدود کردن، مانع شدن از، بازداشتن، قالب کردن، توده، قلنبه، کند، سد
choke
خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)
calker
(caulk , calk , caulker =) ـ بتونه کارى کردن، زیرپوش سازى کردن، مسدود کردن، نعل زدن
barricade
سنگربندى موقتى، مانع، مسدود کردن (با مانع)
foreclose
مسدود کردن، محروم کردن، سلب کردن