فرهنگ آریانپور
کردن - مرطوب -
#۱۵۸٬۴۱۹
wet
(past: wetted, wet ; past participle: wetted, wet) ـ تر، مرطوب، خیس، بارانى، اشکبار، ترى، رطوبت، تر کردن، مرطوب کردن، نمناک کردن
dank
نمناک، مرطوب و سرد، مرطوب کردن
moil
جان کندن، مرطوب کردن، چرک کردن، کار شاق
dampen
رطوبت پیدا کردن، مرطوب کردن، افسرده شدن، خفه کردن، خفه شدن، تعدیل کردن
imbrue
آغشتن، آلوده کردن، تر کردن، خیساندن، مرطوب کردن، اشباع کردن، جذب کردن