فرهنگ آریانپور
کردن - مخلوط -
#۱۵۸٬۳۸۲
hash
درهم، درهم کردن، خرد کردن، گوشت و سبزه هاى پخته که با هم بیامیزند، آمیزش، مخلوط، مخلوط کردن، ریزه ریزه کردن، آدم کودن
mell
مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن
admix
آمیختن، مخلوط کردن، به هم پیوستن، مخلوط شدن، آمیزش کردن، دخالت کردن
commix
مخلوط کردن، به هم ریختن، درآمیختن
confect
ساختن، ترکیب کردن، آماده کردن (غذا براى گوارش)، مخلوط کردن، مزق
gradate
بتدریج و به طور غیر محسوس تغییر رنگ دادن، بتدریج با رنگ دیگر آمیختن، درجه بندى کردن، مخلوط کردن، تدریجا عمل کردن یا شدن
immingle
درهم آمیختن، به هم آمیختن، مخلوط کردن
interlard
آمیختن، مخلوط کردن، بمیان آوردن
intermeddle
مخلوط کردن، مداخله کردن، فضولى کردن