فرهنگ آریانپور
کردن - مختل -
#۱۵۸٬۳۷۶
queer
عجیب و غریب، غیر عادى، خل، خنده دار، مختل کردن، گرفتار شدن
hamper
از کار بازداشتن، مانع شدن، مختل کردن، قید
disturb
مختل کردن، مزاحم شدن، بر هم زدن، به هم زدن، آشفتن، مضطرب ساختن، مشوب کردن
unhinge
از لولا در آوردن، مختل کردن، باز کردن، گشودن، دچار اختلال مشاعر کردن
disorder
بى نظمى، اختلال، بى ترتیبى، آشفتگى، کسالت، بر هم زدن، مختل کردن
disarrange
به هم زدن، بى ترتیب کردن، مختل کردن، بر هم زدن
disorganize
درهم و بر هم کردن، مختل کردن، بى نظم کردن، تشکیلات چیزى را بر هم زدن
discombobulate
مغشوش کردن، درهم و بر هم کردن، مختل کردن