فرهنگ آریانپور
کردن - محو -
#۱۵۸٬۳۶۹
blur
لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن
fade
محو کردن، محو شدن، پژمردن، خشک شدن، کم رنگ شدن، بى نور شدن، کم کم ناپدیدى شدن
erase
پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن
deface
بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن
efface
پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن
dislimn
محو کردن، از بین بردن (آثار چیزى)
eliminate
زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن
disfeature
صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن
blot out
زدودن، محو کردن