فرهنگ آریان‌پور

کردن - محو -

#۱۵۸٬۳۶۹

معنی‌های انگلیسی
۱

blur

لکه، تیرگى، منظره مه آلود، لک کردن، تیره کردن، محو کردن، نامشخص به نظر آمدن

۲

fade

محو کردن، محو شدن، پژمردن، خشک شدن، کم رنگ شدن، بى نور شدن، کم کم ناپدیدى شدن

۳

erase

پاک کردن، تراشیدن، آثار چیزى را از بین بردن، خراشیدن، محو کردن

۴

deface

بدشکل کردن، از شکل انداختن، محو کردن

۵

efface

پاک کردن، محو کردن، ستردن، زدودن

۶

dislimn

محو کردن، از بین بردن (آثار چیزى)

۷

eliminate

زدودن، رفع کردن، حذف کردن، محو کردن، (از معادله) بیرون کردن، برطرف کردن

۸

disfeature

صفات ممتازه چیزى را از بین بردن، محو کردن، از شکل انداختن

۹

blot out

زدودن، محو کردن