فرهنگ آریانپور
کردن - محکوم -
#۱۵۸٬۳۶۷
adjudge
با حکم قضایى فیصل دادن، فتوى دادن (در)، داورى کردن، محکوم کردن، مقرر داشتن، دانستن، فرض کردن
attaint
(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن
condemn
محکوم کردن، محکوم شدن
convict
مجرم، جانى، محبوس، محکوم کردن
sentence
جمله، حکم، فتوى، راى، قضاوت، گفته، راى دادن، محکوم کردن