فرهنگ آریانپور
کردن - محصور -
#۱۵۸٬۳۶۱
mure
(گرفتن) سوراخ، مسدود کردن، محصور کردن
close
به دقت
embay
محصور کردن (در خلیج)، حبس کردن، توقیف کردن
enwind
به دور چیزى پیچیدن، احاطه کردن، محصور کردن
immure
در چهار دیوار نگاه داشتن، محصور کردن، زندانى کردن
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
embower
پناه دادن، محصور کردن، (در آلاچیق)، در داربست جادادن، در سایبان نشاندن
inclose
(inclosure =) ـ چهاردیوارى، حصار، چینه کشیدن، محصور کردن
ensphere
محصور کردن، به صورت کروى در آوردن، احاطه کردن