فرهنگ آریانپور
کردن - محروم -
#۱۵۸٬۳۵۸
devest
سلب کردن، گرفتن، محروم کردن، عارى کردن
attaint
(حقوق) محکومیت قاضى یا عضو هیئت منصفه به علت دادن راى غلط، دستکارى، لمس، رسیدن به، نائل شدن به، محکوم کردن (قاضى یا عضو هیئت منصفه براى دادن حکم خلاف)، مقصر دانستن، محروم کردن، بدنام کردن
bereave
محروم کردن، داغدیده کردن
deprive
بى بهره کردن، محروم کردن، معزول کردن
abdicate
واگذار کردن، تفویض کردن، ترک گفتن، محروم کردن (از ارث)، کناره گیرى کردن، استعفا دادن
evacuate
تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن
disappoint
مایوس کردن، ناکام کردن، محروم کردن، نا امید کردن
dispossess
از تصرف محروم کردن، بى بهره کردن، محروم کردن، دور کردن، بیرون کردن، رها کردن
cut off
قطع کردن، محروم کردن، بریدن، جدا کردن، راه میان بر، قطع جریان