فرهنگ آریان‌پور

کردن - محدود -

#۱۵۸٬۳۵۷

معنی‌های انگلیسی
۱

dam

سد، آب بند، بند، سد ساختن، مانع شدن یا ایجاد مانع کردن، محدود کردن

۲

curb

زنجیر، بازداشت، جلوگیرى، لبه پیاده رو، محدود کردن، داراى دیواره یا حایل کردن، تحت کنترل درآوردن، فرو نشاندن

۳

bound

حد، مرز، کران، محدود، سرحد، خیز، جست و خیز، محدود کردن، تعیین کردن، هم مرز بودن، مجاور بودن، مشرف بودن (on یا with)، جهیدن آماده رفتن، عازم رفتن، مهیا، موجود، مقید، موظف

۴

cramp

چنگه، چنگوک، گرفتگى عضلات، انقباض ماهیچه در اثر کار زیاد، دردشکم، محدود کننده، حصار، سیخدار کردن، محدود کردن، درقید گذاشتن، جاتنگ کردن

۵

abound

فراوان بودن، زیاد بودن، وفور داشتن، تعیین حدود کردن، محدود کردن

۶

impale

چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن

۷

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۸

confine

حد، محدوده، محدود کردن، منحصر کردن، محبوس کردن

۹

delimitate

محدود کردن، تحدید حدود کردن