فرهنگ آریانپور
کردن - محاصره -
#۱۵۸٬۳۵۰
gird
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
girt
(past: girded, girt ; past participle: girded, girt) ـ ضربه شدید، اظهار نظر شدید و تند، حلقه، کمربند بستن، بستن، احاطه کرده، محاصره کردن، نیرومند کردن، آماده کردن، محکم کردن
beseige
محاصره کردن، احاطه کردن، فراگرفتن
besiege
محاصره کردن
environ
احاطه کردن، دورزدن، دورکسى یا چیزى را گرفتن، محاصره کردن
blockade
راه بندان، محاصره، انسداد، بستن، محاصره کردن، راه بند کردن، سد راه، سدراه کردن
beleaguer
محاصره کردن، احاطه کردن
encompass
دور گرفتن، احاطه کردن، حلقه زدن، دارا بودن، شامل بودن، دربرگرفتن، محاصره کردن
seal off
(توسط پلیس) محاصره کردن، ممنوع الورود کردن، مهر و موم کردن