فرهنگ آریان‌پور

کردن - مجزا -

#۱۵۸٬۳۴۲

معنی‌های انگلیسی
۱

isle

جزیره، جزیره کوچک، جزیره نشین کردن، مجزا کردن

۲

excide

قطع کردن، مجزا کردن، جدا کردن

۳

discrete

گسسته، جدا، مجزا، مجرد، مجزا کردن

۴

decollate

سربریدن، بى سر کردن، گردن زدن، مجزا کردن، ورق ورق کردن

۵

disassemble

مجزا کردن، سوا کردن، پیاده کردن (ماشین آلات)، به هم ریختن

۶

individuate

تک قرار دادن، فرد کردن، انفرادى کردن، مجزا کردن، جدا کردن، تمیز دادن، شخصیت دادن، مشخص کردن

۷

disassociate

جدا کردن، مجزا کردن، همکارى نکردن، از همکارى دست کشیدن

۸

individualize

از دیگران جدا کردن، مجزا کردن، تک سازى، تمیز دادن، تشخیص دادن، حالت ویژه دادن، منفرد ذکر کردن، به صورت فردى در آوردن

۹

draw off

کاستن، کم کردن، جدا کردن، مجزا کردن، دور کردن از