فرهنگ آریانپور
کردن - مجبور -
#۱۵۸٬۳۳۸
force
زور، نیرو، جبر، عنف، نفوذ، (در جمع) قوا، عده، شدت عمل، (فیزیک) بردار نیرو، خشونت نشان دادن، درهم شکستن، قفل یا چفت را شکستن، مسلح کردن، مجبور کردن به زور گرفتن، به زور باز کردن، بى عصمت کردن، راندن، بیرون کردن، با زور جلو رفتن، تحمیل، مجبور کردن
compel
مجبور کردن، وادار کردن
oblige
مجبور کردن، وادار کردن، مرهون ساختن، متعهد شدن، لطف کردن
enforce
اجرا کردن، (با زور) از پیش بردن، وادار کردن، مجبور کردن، تاکید کردن
bludgeon
چماق، چوبدستى سرکلفت، با چماق زدن، مجبور کردن، کتک زدن
necessitate
ایجاب کردن، مستلزم بودن، ناگزیر ساختن، بایسته کردن، بایستن، واجب کردن، مجبور کردن