فرهنگ آریان‌پور

کردن - متوقف -

#۱۵۸٬۳۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

halt

ایست، مکث، درنگ، سکته، ایست کردن، مکث کردن، لنگیدن، توقف، متوقف کردن، متوقف شدن

۲

gravel

شن، ریگ، ماسه، سنگ مثانه، سنگریزه، شنى، شن دار، متوقف کردن، در شن دفن کردن، شن پاشیدن