فرهنگ آریان‌پور

کردن - متصل -

#۱۵۸٬۳۰۴

معنی‌های انگلیسی
۱

join

ملحق کردن، ملحق شدن، متصل کردن، پیوستن، پیوند زدن، ازدواج کردن، گراییدن، متحد کردن، در مجاورت بودن

۲

link

پیوند، به هم پیوستن، پیوند دادن، حلقه زنجیر، دانه زنجیر، بند، میدان گلف، زنجیر، قلاب، متصل کردن، جفت کردن

۳

apply

به کار بستن، درخواست دادن، به کار بردن، به کار زدن، استعمال کردن، اجرا کردن، اعمال کردن، متصل کردن، به هم بستن، درخواست کردن، شامل شدن، قابل اجرا بودن

۴

adjoin

پیوستن، متصل کردن، وصلت دادن، مجاور بودن (به)، پیوسته بودن (به)، افزودن، متصل شدن

۵

joggle

بند، بریدگى آجر و امثال آن براى جلوگیرى از لغزش، تیزى یا شکاف آجر و چوب و غیره، بند زدن، میخ زدن، به هم جفت کردن دو چیز، تکان تکان خوردن، متصل کردن

۶

connect

پیوستن، وصل کردن، مربوط کردن، متصل کردن، بستن

۷

catenate

چون دانه هاى زنجیر، مسلسل کردن، پیوستن، متصل کردن، الحاق کردن

۸

colligate

بستن، متصل کردن، ائتلاف کردن