فرهنگ آریان‌پور

کردن - متراکم -

#۱۵۸٬۲۹۶

معنی‌های انگلیسی
۱

jam

گیر کردن چپاندن، مربا، فشردگى، چپاندن، فرو کردن، گنجاندن (با زور و فشار)، متراکم کردن، شلوغ کردن، شلوغ کردن (با آمد و شد زیاد)، بستن، مسدود کردن، وضع بغرنج، پارازیت دادن

۲

amass

گرد آوردن، توده کردن، متراکم کردن

۳

congest

انبوه شدن، متراکم کردن، گرفته کردن

۴

densify

چگال کردن، متکاسف، متراکم کردن

۵

enflame

(inflame =) ـ بر افروختن، به هیجان آوردن، (پزشکى) داراى آماس کردن، ملتهب کردن، آتش گرفتن، عصبانى و ناراحت کردن، متراکم کردن

۶

inflame

بر افروختن، به هیجان آوردن، (پزشکى) داراى آماس کردن، ملتهب کردن، آتش گرفتن، عصبانى و ناراحت کردن، متراکم کردن

۷

compress

متراکم کردن، هم فشرده کردن، به هم فشردن، خلاصه شدن یا کردن

۸

condense

همچگال، متراکم، متراکم کردن، هم چگال کردن، تغلیظ کردن، منقبض کردن، مختصر و مفید کردن، خلاصه کردن، چگالیدن