فرهنگ آریانپور
کردن - فکر -
#۱۵۸٬۱۵۵
ween
تصور کردن، بر آن (عقیده) بودن، فکر کردن
think
(past: thought ; past participle: thought) ـ اندیشیدن، فکر کردن، خیال کردن، گمان کردن
ideate
تصور کردن، فکر کردن، خیال کردن
reflect
بازتاب دادن یا یافتن، منعکس کردن، برگرداندن، فکر کردن، منتج شدن به، بازتابیدن، تامل کردن
cerebrate
فعالیت مغزى را نشان دادن، فکر کردن