فرهنگ آریان‌پور

کردن - فضولی -

#۱۵۸٬۱۵۲

معنی‌های انگلیسی
۱

blab

فضولى کردن، وراجى کردن، گستاخى کردن، فاش و ابراز کردن، فضول

۲

mell

مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن

۳

kibitz

در کار دیگرى مداخله کردن، فضولى کردن (مخصوصاً در بازى ورق)، دستور بى جا دادن

۴

meddle

میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن

۵

presume

فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن

۶

interlope

(براى سودجویى) مداخله کردن، پا در میان کار دیگران گذاردن، فضولى کردن

۷

rubberneck

آدم فضول و خاله وارس، جهانگرد، فضولى کردن، سیاحت کردن

۸

intermeddle

مخلوط کردن، مداخله کردن، فضولى کردن