فرهنگ آریانپور
کردن - فضولی -
#۱۵۸٬۱۵۲
blab
فضولى کردن، وراجى کردن، گستاخى کردن، فاش و ابراز کردن، فضول
mell
مخلوط کردن، آمیختن، فضولى کردن
kibitz
در کار دیگرى مداخله کردن، فضولى کردن (مخصوصاً در بازى ورق)، دستور بى جا دادن
meddle
میان، وسط، مرکز، کمر، میانى، وسطى، در وسط قرار دادن، فضولى کردن، دخالت بى جا کردن، مداخله کردن، مخلوط کردن، آمیختن، پراکنده کردن، جماع کردن، ور رفتن
presume
فرض کردن، مسلم دانستن، احتمال کلى دادن، فضولى کردن
interlope
(براى سودجویى) مداخله کردن، پا در میان کار دیگران گذاردن، فضولى کردن
rubberneck
آدم فضول و خاله وارس، جهانگرد، فضولى کردن، سیاحت کردن
intermeddle
مخلوط کردن، مداخله کردن، فضولى کردن