فرهنگ آریان‌پور

امر کردن

#۱۵٬۸۱۵

معنی‌های انگلیسی
۱

bid

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد

۲

bidden

(past: bid, bade ; past participle: bid, bidden) ـ فرمودن، امر کردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن، خداحافظى کردن، قیمت خریدرا معلوم کردن، مزایده، پیشنهاد

۳

enjoin

سفارش کردن به، امر کردن، مقرر داشتن، به هم متصل کردن

۴

ordain

ترتیب دادن، مقدر کردن، وضع کردن، امر کردن، فرمان دادن

۵

command

فرمان، فرمایش، سرکردگى، فرماندهى، فرمان دادن، حکم کردن، امر کردن

۶

dictate

دیکته کردن، با صداى بلند خواندن، امر کردن

۷

order

راسته، دسته، طبقه، زمره، صنف، آئین و مراسم، فرقه یا جماعت مذهبى، گروه خاصى، انجمن، دسته اجتماعى، سامان، نظم، انتظام، آرایش، رسم، آئین، مقام، مرتبه، سبک، طرز، مرحله، نوع، دستور، امر، درمان، امریه، فرمایش، حواله، برات دستور دادن، منظم کردن، سفارش دادن، تنظیم کردن، ترتیب، رتبه، سفارش، مرتب کردن

۸

adjure

سوگند دادن، قسم دادن، لابه کردن، تقاضا کردن، به اصرار تقاضا کردن (از)

۹

direct

مستقیما، سر راست، یکراست، بى درنگ

۱۰

decree

حکم کردن، حکم، فرمان

۱۱

prescribe

تجویز کردن، نسخه نوشتن، تعیین کردن