فرهنگ آریانپور
کردن - فسخ -
#۱۵۸٬۱۴۹
cancel
فسخ کردن، لغو کردن، باطل کردن
rescind
باطل ساختن، لغو کردن، فسخ کردن
derogate
باطل کردن، فسخ کردن (قسمتى از چیزى را)، کسر کردن، تخفیف دادن، کاستن، عمل موهن انجام دادن
disannul
لغو کردن، فسخ کردن، باطل کردن
dissolve
آب کردن، حل کردن، گداختن، فسخ کردن، منحل کردن
terminate
به پایان رساندن، خاتمه دادن، منقضى کردن، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه یافتن، منتهى، محدود، پایان دادن، پایان یافتن
countermand
فسخ کردن، لغو کردن، برگرداندن حکم صادره، ممنوع کردن