فرهنگ آریانپور
کردن - فروکش -
#۱۵۸٬۱۴۶
ebb
جزر، فروکش، فرونشینى، (مجازى) زوال، فروکش کردن، افول کردن
abate
فروکش کردن، کاستن، تخفیف دادن، رفع نمودن، کم شدن، آب گرفتن از (فلز)، خیساندن (چرم)، (حقوق) غصب یا تصرف عدوانى، به زور تصرف کردن، کاهش، تنزل، فرونشستن
lower
(moo =) ـ پست، کوتاه، دون، فرومایه، پایین، آهسته، پست و مبتذل، سر به زیر، فروتن، افتاده، کم، اندک، خفیف، مشتعل شدن، زبانه کشیدن، صداى گاو، مع مع کردن low
reflow
جزر، فروکشى، فرونشینى، پایین رفتن، فروکش کردن، جریان مجدد
subside
(در د و غیره) واگذاشتن، نشست کردن، فرو نشستن، فروکش کردن