فرهنگ آریان‌پور

کردن - فرو -

#۱۵۸٬۱۴۴

معنی‌های انگلیسی
۱

dib

فرو کردن (در آب)، استحمام کردن، قاپ بازى، ریگ بازى، قاپ یا ریگى که با آن بازى مى کنند، تیله، تیله بازى

۲

dig

(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن

۳

embed

جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن

۴

infix

فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى

۵

pierce

خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن

۶

detrude

به زور پیش بردن، فرو کردن، دفع کردن

۷

implant

کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن

۸

inculcate

فرو کردن، جایگیر ساختن، تلقین کردن، پا گذاشتن، پایمال کردن

۹

horn in

تحمیل کردن، فرو کردن