فرهنگ آریانپور
کردن - فرو -
#۱۵۸٬۱۴۴
dib
فرو کردن (در آب)، استحمام کردن، قاپ بازى، ریگ بازى، قاپ یا ریگى که با آن بازى مى کنند، تیله، تیله بازى
dig
(past: dug ; past participle: dug) ـ حفر، کاوش، حفارى، کنایه، کندن، (مجازى) کاوش کردن، فرو کردن
embed
جاسازى کردن، نشاندن، فرو کردن، خواباندن، محاط کردن، دور گرفتن، جادادن، در درون کار کردن
infix
فرو کردن، نشاندن، فرو نشاندن، جادادن، میانوند، میانوندى
pierce
خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن
detrude
به زور پیش بردن، فرو کردن، دفع کردن
implant
کاشت، جاى دادن، فرو کردن، کاشتن، القاء کردن
inculcate
فرو کردن، جایگیر ساختن، تلقین کردن، پا گذاشتن، پایمال کردن
horn in
تحمیل کردن، فرو کردن