فرهنگ آریان‌پور

کردن - عکسبرداری -

#۱۵۸٬۰۶۷

معنی‌های انگلیسی
۱

photo

(photograph =) ـ عکس، عکس برداشتن از، عکسبردارى کردن

۲

shoot

(past: shot ; past participle: shot) ـ در کردن (گلوله و غیره)، رها کردن (از کمان و غیره)، پرتاب کردن، زدن، گلوله زدن، رها شدن، آمپول زدن، فیلمبردارى کردن، عکسبردارى کردن، درد کردن، سوزش داشتن، جوانه زدن، انشعاب، رویش انشعابى، رویش شاخه، درد، حرکت تند و چابک، رگه معدن

۳

photograph

عکس، عکس برداشتن از، عکسبردارى کردن