کردن - ضایع -
#۱۵۷٬۹۹۷
kill
کشتن، به قتل رساندن، ذبح کردن، ضایع کردن
undo
(past: undid ; past participle: undone) ـ واچیدن، بى اثر کردن، خنثى کردن، باطل کردن، خراب کردن، ضایع کردن، بى آبرو کردن، باز کردن
abuse
بد به کار بردن، بد استعمال کردن، سو استفاده کردن از، ضایع کردن، بد رفتارى کردن نسبت به، تجاوز به حقوق کسى کردن، به زنى تجاوز کردن، ننگین کردن
addle
چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن
fordo
(foredo =) ـ نابود کردن، کشتن، ویران ساختن، ضایع کردن
spoil
(past: spoiled, spoilt ; past participle: spoiled, spoilt) ـ غنیمت، یغما، تاراج، سود باد آورده، فساد، تباهى، از بین بردن، غارت کردن، ضایع کردن، فاسد کردن، فاسد شدن، پوسیده شدن، لوس کردن، رودادن
foredo
(fordo =) ـ نابود کردن، کشتن، ویران ساختن، ضایع کردن
ill treat
بد رفتارى کردن، بد استقبال کردن، سوء استفاده کردن، ضایع کردن