فرهنگ آریان‌پور

کردن - صرف -

#۱۵۷٬۹۸۵

معنی‌های انگلیسی
۱

has

داشتن، مجبور بودن، وادار کردن، صرف کردن، بلد بودن

۲

have

(past: had ; past participle: had) ـ داشتن، دارا بودن، مالک بودن، ناگزیر بودن، مجبور بودن، وادار کردن، باعث انجام کارى شدن، عقیده داشتن، دانستن، خوردن، صرف کردن، گذاشتن، کردن، رسیدن به، جلب کردن، به دست آوردن، دارنده، مالک

۳

spend

(past: spent ; past participle: spent) ـ صرف کردن، پرداخت کردن، خرج کردن، تحلیل رفتن قوا، تمام شدن، صرف شدن

۴

expend

خرج کردن، صرف کردن، مصرف کردن

۵

decline

کاهش، شیب پیدا کردن، رد کردن، نپذیرفتن، صرف کردن (اسم یاضمیر)، زوال، انحطاط، خم شدن، مایل شدن، رو بزوال گذاردن، تنزل کردن، کاستن

۶

inflect

کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن

۷

conjugate

صرف کردن، درهم آمیختن، توام

۸

put on

(pretended , assumed =) ـ تصنعى، وانمود شده، تحمیل کردن، گذاردن، صرف کردن، به خود بستن، وانمود کردن، به کار انداختن، اعمال کردن، به کار گماردن، افزودن، انجام دادن، دست انداختن