فرهنگ آریان‌پور

کردن - شروع -

#۱۵۷٬۹۳۴

معنی‌های انگلیسی
۱

begin

(past: began ; past participle: begun) ـ آغاز کردن، آغاز نهادن، شروع کردن، آغاز شدن

۲

start

شروع، آغاز، آغازیدن، دایر کردن، عازم شدن، شروع کردن، عزیمت کردن، از جا پریدن، رم کردن، مبداء، مقدمه، ابتدا، فرصت، فرجه

۳

embark

در کشتى سوار کردن، در کشتى گذاشتن، عازم شدن، شروع کردن

۴

launch

به آب انداختن کشتى، انداختن، پرت کردن، روانه کردن، مامور کردن، شروع کردن، اقدام کردن

۵

streek

دراز کردن، گستردن، شروع کردن

۶

commence

آغاز کردن، شروع کردن

۷

set in

بسته شدن (شیر و غیره)، شروع کردن

۸

tee off

شروع کردن، آغاز کردن