کردن - سوراخ -
#۱۵۷٬۹۰۵
jab
ضربت با چیز تیز، ضربت با مشت، خرد کردن، سک زدن، سیخ زدن، خنجر زدن، سوراخ کردن
bore
سوراخ، سوراخ کردن، گمانه، سنبیدن، سفتن، نقب زدن، خسته کردن، موى دماغ کسى شدن، خسته شدن، منفذ، مته، وسیله سوراخ کردن، کالیبر تفنگ، (مجازى) خسته کننده
gore
خون بسته و لخته شده، خون، تکه سه گوش (در دوزندگى)، زمین سه گوش، سه گوش بریدن، شاخ زدن، با شاخ زخمى کردن، سوراخ کردن
delve
حفر کردن (زمین)، سوراخ کردن، گودى، حفره، کاوش کردن
notch
شکاف، بریدگى، شکاف چوبخط، سوراخ کردن، شکاف ایجاد کردن، چوبخط زدن، فرو رفتگى
broach
سنجاق کراوات، برش، سیخ، شکل سیخ، به شکل مته، سوراخ کن، سوراخ کردن، نوشابه درآوردن (از چلیک)، براى نخستین بار باز کردن، باز کردن یا مطرح نمودن، به سیخ کشیدن، تخلف کردن از
gimlet
مته، پر ماه، سوراخ کننده، گردبر، سوراخ کردن، مته کردن
impale
چهار میل کردن، بر چوب آویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، محدود کردن، میله کشیدن
pierce
خلیدن، سپوختن، سوراخ کردن (با نیزه و چیز نوک تیزى)، سفتن، فرو کردن (نوک خنجر و غیره)، شکافتن، رسوخ کردن