فرهنگ آریان‌پور

کردن - سفر -

#۱۵۷٬۸۷۶

معنی‌های انگلیسی
۱

gang

دسته، جمعیت، گروه، دسته جنایتکاران، خرامش، مشى، گام بردارى، رفتن، سفر کردن، دسته جمعى عمل کردن، جمعیت تشکیل دادن

۲

trip

سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى

۳

journey

سفر، مسافرت، سیاحت، سفر کردن

۴

astrogate

کیهان نوردى کردن، فضانورى کردن، سفر کردن (بکرات دیگر)

۵

gallivant

ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن

۶

peregrinate

سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن