فرهنگ آریانپور
کردن - سفر -
#۱۵۷٬۸۷۶
gang
دسته، جمعیت، گروه، دسته جنایتکاران، خرامش، مشى، گام بردارى، رفتن، سفر کردن، دسته جمعى عمل کردن، جمعیت تشکیل دادن
trip
سبک رفتن، پشت پا خوردن یازدن، لغزش خوردن، سکندرى خوردن، سفر کردن، گردش کردن، گردش، سفر، لغزش، سکندرى
journey
سفر، مسافرت، سیاحت، سفر کردن
astrogate
کیهان نوردى کردن، فضانورى کردن، سفر کردن (بکرات دیگر)
gallivant
ولگردى کردن، عشق بازى کردن، لاس زدن، سفر کردن
peregrinate
سفر کردن، سرگردان بودن، آواره بودن در کشور خارجى اقامت کردن، بزیارت رفتن