فرهنگ آریانپور
کردن - سرزنش -
#۱۵۷٬۸۵۴
haze
مه کم، بخار، ناصافى یا تیرگى هوا، ابهام، گرفته بودن، مغموم بودن، روشن نبودن مه، موضوعى (براى شخص)، متوحش کردن، زدن، بستوه آوردن، سرزنش کردن
blame
مقصر دانستن، عیب جویى کردن از، سرزنش کردن، ملامت کردن، انتقاد کردن، گله کردن، لکه دار کردن، اشتباه، گناه، سرزنش
check
مقابله، مقابله کردن، بررسى، بررسى کردن، جلوگیرى کردن از، ممانعت کردن، سرزنش کردن، رسیدگى کردن، تطبیق کردن، نشان گذاردن، چک بانک check ـ (48)
chide
(past: chided, chid ; past participle: chided, chid, chidden) ـ سرزنش کردن، گله کردن از، غرغر کردن
berate
سرزنش کردن
ranten
(rant =) ـ لفاظى کردن، یاوه سرایى کردن، بیهوده گفتن، سرزنش کردن، یاوه سرایى، بیهوده گویى
censure
انتقاد، سرزنش، سرزنش کردن
dispraise
از ب هاى چیزى کاستن، کم گرفتن، بد دانستن، سرزنش کردن، نکوهش کردن
call down
سرزنش کردن، ملامت کردن، تحقیر کردن