کردن - راهنمایی -
#۱۵۷٬۷۰۸
cue
راهنمایى کردن، با چوب بیلیارد زدن، صف بستن، اشارت، اشاره کردن، سخن رهنما، ایماء، اشاره براى راهنمایى خواننده یا گوینده یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف
Lead
[n]: سرب - (Pb)، عنصر جدول تناوبى با عدد اتمى 82 و جرم اتمى 207.2 گرم بر مول (past: led ; past participle: led) ـ سرب پوش کردن، سرب گرفتن، با سرب اندودن، سوق دادن، منجر شدن، رهبرى کردن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، بر آن داشتن شاقول گلوله، رنگ سربى، پیش افت، تقدم، راهنمایى، رهبرى، هدایت، سرمشق، راه آب، مدرک
airt
یک چهارم وسعت، ربع دایره، اداره، جهت، مسیر، راهنمایى کردن
guide
راهنما، هادى، راهنمایى کردن، رهبر، کتاب راهنما، تعلیم دادن
steer
راندن، بردن، راهنمایى کردن، هدایت کردن، گوساله پروارى، رهبرى، حکومت، اداره کردن
herald
جارچى، پیشرو، جلودار، منادى، قاصد، از آمدن یا وقوع چیزى خبر دادن، اعلام کردن، راهنمایى کردن
conduce
منتهى شدن به، راهنمایى کردن، رهبرى کردن
instruct
آموزاندن، آموختن به، راهنمایى کردن، تعلیم دادن (به)، یاد دادن (به)