فرهنگ آریانپور
امدن به
#۱۵٬۷۷۰
become
(past: became ; past participle: become) ـ شدن، درخوربودن، برازیدن، آمدن به، مناسب بودن، تحویل یافتن، زیبنده بودن
behove
واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن، شایسته بودن، (در مورد لباس) آمدن به
behoove
واجب بودن، فرض بودن، اقتضاء کردن، شایسته بودن، (در مورد لباس) آمدن به
fit
بیهوشى، غش، تشنج، هیجان، درخور، مناسب، شایسته، تندرست، اندازه بودن (جامه) برازندگى، زیبنده بودن بر، مناسب بودن براى، (مجازى) شایسته بودن، متناسب کردن، سوار یا جفت کردن، (حقوق) صلاحیت دار کردن، تطبیق کردن، قسمتى از شعر یا سرود، بند، در خور، مقتضى، خوراندن