فرهنگ آریان‌پور

کردن - درنگ -

#۱۵۷٬۶۱۶

معنی‌های انگلیسی
۱

let

(past: let ; past participle: let) ـ گذاشتن، اجازه دادن، رها کردن، ول کردن، اجاره دادن، اجاره رفتن، درنگ کردن، مانع، انسداد، اجاره دهى

۲

demur

کمرویى کردن، ناز، (حقوق) تقاضاى درنگ یا مکث کردن، (معنى مجازى) درنگ کردن، مهلت خواستن، استثنا قائل شدن، تاخیر، تردید راى

۳

tarry

قیرى، قیراندود، درنگ، درنگ کردن، تاخیر کردن

۴

linger

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر رفتن، مردد بودن، دم آخر را گذراندن

۵

loiter

درنگ کردن، تاخیر کردن، دیر پائیدن، پا به پا ور کردن، معطل کردن، با تنبلى حرکت کردن کسى که در رفتن تعلل کند، پرسه زن

۶

swither

درنگ کردن، مردد بودن، تردید

۷

stick around

درنگ کردن، تاخیر کردن، به انتظار چیزى بودن