فرهنگ آریان‌پور

کردن - درک -

#۱۵۷٬۶۱۴

معنی‌های انگلیسی
۱

catch

(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار

۲

fathom

قولاج (واحد عمق پیمایى دریایى) اندازه گرفتن، عمق پیمایى کردن، درک کردن

۳

cognize

درک کردن، دانستن

۴

compass

تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما

۵

coneive

تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن

۶

apprehend

دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن

۷

apperceive

مشاهده کردن، دریافتن، درک کردن، به معلومات خود افزودن

۸

appreciate

قدردانى کردن (از)، تقدیر کردن، درک کردن، احساس کردن، برب هاى چیزى افزودن، قدر چیزى را دانستن

۹

comprehend

دریافتن، درک کردن، فهمیدن، فرا گرفتن