فرهنگ آریانپور
کردن - درک -
#۱۵۷٬۶۱۴
catch
(past: caught ; past participle: caught) ـ گرفتن، از هوا گرفتن، به دست آوردن، جلب کردن، درک کردن، فهمیدن، دچار شدن به، عمل گرفتن، اخذ، دستگیره، لغت چشمگیر، شعار
fathom
قولاج (واحد عمق پیمایى دریایى) اندازه گرفتن، عمق پیمایى کردن، درک کردن
cognize
درک کردن، دانستن
compass
تدبیر کردن، نقشه کشیدن، اختراع کردن، دور زدن، مدار چیزى را کامل نمودن، با قطب نما تعیین کردن، جهت کردن، محصور کردن، محدود کردن، فهمیدن، درک کردن حدود و ثغور، حوزه، دایره، حیطه، گرد، مدور، پرگار، قطب نما
coneive
تصور کردن، پنداشتن، آبستن شدن، درک کردن، دیدن، ایجاد کردن
apprehend
دریافتن، درک کردن، توقیف کردن، بیم داشتن، هراسیدن
apperceive
مشاهده کردن، دریافتن، درک کردن، به معلومات خود افزودن
appreciate
قدردانى کردن (از)، تقدیر کردن، درک کردن، احساس کردن، برب هاى چیزى افزودن، قدر چیزى را دانستن
comprehend
دریافتن، درک کردن، فهمیدن، فرا گرفتن