کردن - درست -
#۱۵۷٬۶۱۱
adapt
وفق دادن، اقتباس کردن، سازگار کردن، موافق بودن، جور کردن، درست کردن، تعدیل کردن
agree
خوشنود کردن، ممنون کردن، پسند آمدن، آشتى دادن، مطابقت کردن، ترتیب دادن، درست کردن، خشم (کسى را) فرو نشاندن، جلوس کردن، نائل شدن، موافقت کردن، موافق بودن، متفق بودن، همراى بودن، سازش کردن
build
(past: built ; past participle: built) ـ ساختن، بنا کردن، درست کردن
clean
پاک، پاکیزه، تمیز، نظیف، طاهر، عفیف، تمیز کردن، پاک کردن، درست کردن، زدودن
emend
اصلاح کردن، تصحیح کردن، درست کردن، غلط گیرى کردن
devise
تدبیر کردن، درست کردن، اختراع کردن، تعبیه کردن، وصیت نامه، ارث برى، ارث گذارى
address
درست کردن، مرتب کردن، متوجه ساختن، قراول رفتن، دستور دادن، اداره کردن، نظارت کردن، خطاب کردن، عنوان نوشتن، مخاطب ساختن، سخن گفتن عنوان، نام و نشان، سرنامه، نشانى، آدرس، خطاب، خطابه، نطق، عریضیه، طرزخطاب، برخورد، مهارت، حمل، ارسال، نشانى دادن address ـ (44)
compose
سرودن، ساختن، درست کردن، تصنیف کردن
concoct
درست کردن، جعل کردن، اختراع کردن، ترکیب کردن، پختن، (معنى مجازى) گواریدن