فرهنگ آریانپور
کردن - داخل -
#۱۵۷٬۵۸۰
insert
درج کردن، جا انداختن، الحاق کردن، در جوف چیزى گذاردن، جا دادن، داخل کردن، در میان گذاشتن
intromit
داخل کردن، درآوردن، جادادن، منصوب کردن، دخالت کردن، مزاحم شدن، مانع شدن
insinuate
تلقین کردن، داخل کردن، اشاره کردن، به اشاره فهماندن، به طور ضمنى فهماندن
ingratiate
خود شیرینى کردن، مورد لطف و عنایت قرار دادن، طرف توجه قرار دادن، ارضاء کردن، داخل کردن
incorporate
یکى کردن، به هم پیوستن، متحد کردن، داخل کردن، جادادن، داراى شخصیت حقوقى کردن، ثبت کردن (در دفتر ثبت شرکتها)، آمیختن، ترکیب کردن، معنوى، غیر جسمانى
interpolate
در میان عبارات دیگر جا دادن، داخل کردن، درون یابى کردن