فرهنگ آریانپور
کردن - خمیر -
#۱۵۷٬۵۴۵
mash
خیسانده ى مالت، خمیر نرم، خوراک همه چیز درهم، درهم و برهمى، نرم کردن، خرد کردن، خمیر کردن، شیفتن، مفتون کردن، لاس زدن، دلربایى
knead
خمیر کردن، ورزیدن، سرشتن، آمیختن، مالیدن
leaven
خمیر مایه، خمیر ترش، عامل کارگر، مخمر کردن، خمیر کردن، ور آوردن
impaste
خمیر کردن، خمیر گرفتن، رنگ غلیظ زدن به
levigate
سبک، نرم، صیقلى، نرم کردن، سائیدن، خمیر کردن، صاف و صیقلى کردن
masticate
چاوش کردن، جویدن، نرم کردن، خمیر کردن، بزاقى کردن