فرهنگ آریان‌پور

کردن - خم -

#۱۵۷٬۵۴۳

معنی‌های انگلیسی
۱

bend

(past: bent ; past participle: bent) ـ خمیدن، خمش، زانویه، خمیدگى، شرایط خمیدگى، زانویى، گیره، خم کردن، کج کردن، منحرف کردن، تعظیم کردن، دولا کردن، کوشش کردن، بذل مساعى کردن

۲

flex

خم کردن، پیچ دادن، سیم نرم خم شو

۳

crank

دسته محور، میل لنگ، بست زانویى، خم، پیچیدگى، آدم پست فطرت، خم کردن، محوردار کردن، دسته دار شدن، کج، کوک کردن

۴

crook

عصاى سرکج، کجى، آدم قلابى، کلاه بردار، خم کردن، کج کردن

۵

crump

کج، منحنى، خم کردن، پیچیده، چین دار، داراى چین و چروک

۶

hunch

خم کردن، به شکل قوز درآوردن، تنه زدن، قوز، کوژ، قلنبه، فشار با آرنج، کوهان، ظن، احساس وقوع امرى در آینده

۷

reeve

(جانور شناسى) یلوه ماده، کدخدا، کلانتر، آغل گوسفند، مرغدانى، طناب، رشته، طناب را از شکاف یا سوراخ گذراندن، از تنگنا یا جاى باریکى گذشتن، نخ را از سوراخ سوزن گذراندن، خم کردن، پیچاندن

۸

incline

خم کردن، کج کردن، متمایل شدن، مستعد شدن، سرازیر کردن، شیب دادن، متمایل کردن، شیب

۹

inflect

کج کردن، خم کردن (به سوى درون)، منحنى کردن، گرداندن، صرف کردن