فرهنگ آریانپور
کردن - خفه -
#۱۵۷٬۵۳۵
mute
گنگ، لال، بى صدا، بى زبان، صامت، کسر کردن، خفه کردن
burke
کشتن، خفه کردن، به طور آهسته و غیر مستقیم از شرکسى راحت شدن
choke
خفه کردن، بستن، مسدود کردن، انسداد، اختناق، دریچه، ساسات (ماشین)
scrag
آدم لاغر، جانور نحیف، چیز لاغر، گلوى کسى یا چیزى را گرفتن، خفه کردن
dampen
رطوبت پیدا کردن، مرطوب کردن، افسرده شدن، خفه کردن، خفه شدن، تعدیل کردن
smolder
(smoulder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
garrotte
خفه سازى به طرز اسپانیولى، اسباب آدم خفه کنى، خفه کردن
asphyxiate
خفه کردن، مختنق کردن، خناق پیدا کردن
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن