فرهنگ آریانپور
کردن - خشمگین -
#۱۵۷٬۵۲۶
anger
برآشفتگى، خشم، غضب، خشمگین کردن، غضبناک کردن
annoy
دلخور کردن، آزردن، رنجاندن، اذیت کردن، بستوه آوردن، خشمگین کردن، تحریک کردن، مزاحم شدن
enrage
خشمگین کردن، عصبانى کردن
ensnare
(ensnarl , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن
ensnarl
(ensnare , entrap , snare =) ـ به دام انداختن، بغرنج کردن، گوریده شدن، خشمگین کردن
incense
بخور دادن به، سوزاندن، بخور خوشبو، تحریک کردن، تهییج کردن، خشمگین کردن
irritate
عصبانى کردن، برانگیختن، خشمگین کردن، خراش دادن، سوزش دادن، آزردن، رنجاندن
aggravate
بدتر کردن، اضافه کردن، خشمگین کردن
exasperate
خشمگین کردن، از جا در بردن، اوقات تلخى کردن کردن، برانگیختن، بدتر کردن، تشدید کردن، خشمگین