فرهنگ آریانپور
کردن - خرف -
#۱۵۷٬۵۱۵
addle
چرکى، باطلاق، کثافت، (مجازى) سختى، گرفتارى، آدم بى کله، گندیده، فاسد ضایع کردن، فاسد کردن، ضایع شدن، فاسد شدن، رسیدن، عمل آمدن، گیج کردن، خرف کردن
deaden
خرف کردن، بى حس و بى روح کردن، بى جان شدن
stupefy
بهت زده کردن، گیج کردن، بیهوش کردن، تخدیر کردن، کودن کردن، خرف کردن، متحیر کردن یا شدن
stultify
خنثى کردن، احمق کردن، خرف کردن