فرهنگ آریانپور
کردن - خرد -
#۱۵۷٬۵۱۳
break
(past: broke ; past participle: broken) ـ شکستن، خرد کردن، نقض کردن، شکاف، وقفه، طلوع، مهلت، شکست، از هم باز کردن، انقصال، شکستگى
crash
خرد کردن، درهم شکستن، ریز ریز شدن، سقوط کردن هواپیما، ناخوانده وارد شدن، صداى بلند یا ناگهانى (در اثر شکستن)، سقوط
batter
خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن
change
عوض کردن، عوض شدن، تغییر، پول خرد، دگرگون کردن یاشدن، دگرگونى، مبادله، تغییردادن، معاوضه کردن، خرد کردن (پول)، تغییر کردن
comminute
خرد کردن، ریز ریز کردن، تجزیه کردن، تجزیه شده، خرد شده، پودر شدن یا کردن
fragmentate
خرد کردن، ریز کردن، متلاشى کردن
disintegrate
خرد کردن، تجزیه شدن، فرو ریختن، از هم پاشیدن، (مجازى) فاسد شدن، متلاشى شدن یا کردن
fractionalize
تقسیم به جزء کردن، خرد کردن، برخه کردن
cut down
خرد کردن، خلاصه کردن، تقلیل دادن