فرهنگ آریان‌پور

کردن - خراب -

#۱۵۷٬۵۰۶

معنی‌های انگلیسی
۱

botch

سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم

۲

batter

خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن

۳

bungle

سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى

۴

corrupt

فاسد کردن، خراب کردن، فاسد

۵

destroy

خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن

۶

amortize

کشتن، بى حس کردن، خراب کردن، (حقوق) بدیگرى واگذار کردن، وقف کردن، مستهلک کردن

۷

demolish

ویران کردن، خراب کردن

۸

dilapidate

خراب کردن، به حال ویرانى در آوردن

۹

deteriorate

بدتر کردن، خراب کردن، روبزوال گذاشتن