فرهنگ آریانپور
کردن - خراب -
#۱۵۷٬۵۰۶
botch
سنبل کردن، خراب کردن، از شکل انداختن، وصله و پینه بدنما، کار سر هم بندى، ورم
batter
خرد کردن، داغان کردن، پى درپى زدن، خراب کردن، خمیر (در آشپزى)، خمیدگى، خمیدگى پیدا کردن، با خمیر پوشاندن، خمیر درست کردن
bungle
سرهم بندى کردن، سنبل کردن، خراب کردن، خام دستى
corrupt
فاسد کردن، خراب کردن، فاسد
destroy
خراب کردن، ویران کردن، نابود ساختن، تباه کردن
amortize
کشتن، بى حس کردن، خراب کردن، (حقوق) بدیگرى واگذار کردن، وقف کردن، مستهلک کردن
demolish
ویران کردن، خراب کردن
dilapidate
خراب کردن، به حال ویرانى در آوردن
deteriorate
بدتر کردن، خراب کردن، روبزوال گذاشتن