کردن - خاموش -
#۱۵۷٬۴۹۵
out
خارج، بیرون از، خارج از، افشا شده، آشکار، بیرون، خارج از حدود، حذف شده، راه حل، اخراج کردن، اخراج شدن، قطع کردن، کشتن، خاموش کردن، رفتن، ظاهر شدن، فاش شدن، بیرونى out ـ (99)
dumb
زبان بسته، لال، گنگ، بى صدا، کند ذهن، بى معنى، لال کردن، خاموش کردن
hush
خاموش کردن، آرامش دادن، مخفى نگاه داشتن، آرام شدن، صدا در نیاوردن، ساکت، آرام، خموش، باغبانى
muffle
چیزى که صدا را از بین ببرد، صدا خفه کن، پیچیدن، دم دهان کسى را گرفتن، چشم بستن، خاموش کردن، ساکت کردن
quench
فرو نشاندن، دفع کردن، خاموش کردن، اطفا
smolder
(smoulder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
smoulder
(smolder =) ـ سوختن و دود کردن، بى آتش سوختن، خاموش کردن، خفه کردن
extinguish
خاموش کردن، خفه کردن، فرو نشاندن، کشتن، منقرض کردن
put out
تقلا کردن، منتشر ساختن، ایجاد کردن، تهیه کردن، آشفته کردن، رنجاندن، برانگیختن، از ساحل عازم شدن، خاموش کردن