فرهنگ آریانپور
کردن - خالی -
#۱۵۷٬۴۹۴
lade
بار کردن، بارگیرى کردن، خالى کردن، با ملاقه خالى کردن
empty
تهى، خالى، پوچ، خالى کردن، تهى شدن
assoil
(ریاضى) اصل تغییر نکردنى، مجموع یا حاصل ضرب، بخشیدن، تبرئه کردن، مغفرت کردن، روسفید کردن، آزاد کردن، مرخص کردن، حل کردن، رفع کردن، رد کردن، تکذیب کردن، پاک کردن، خالى کردن، تقاص پس دادن
deplete
تهى کردن، خالى کردن، به ته رسانیدن
aspirate
حلقى، از حلق اداء کردن، با نفس تلفظ کردن، خالى کردن، بیرون کشیدن (گاز یا بخار از ظرفى)، حرف H اول کلمه اى را به طور حلقى تلفظ کردن
disgorge
استفراغ کردن، خالى کردن، ریختن
evacuate
تهى کردن، خالى کردن، تخلیه مزاج کردن، ترک کردن، محروم کردن
discharge
تخلیه، خالى کردن، در کردن (گلوله)، مرخص کردن، اداء کردن، ترشح کردن، انفصال، ترشح، بده
eviscerate
روده یا چشم و غیره را در آوردن، شکم دریدن، (مجازى) تهى کردن، خالى کردن، نیروى چیزى را گرفتن