فرهنگ آریانپور
کردن - حساب -
#۱۵۷٬۴۵۵
sum
جمع کردن، حاصل جمع، مجموع، مبلغ، روى هم، خلاصه، مختصر، حساب کردن، با هم جمع کردن، مختصر و موحز کردن، خلاصه نمودن
count
شمار، شمردن، کنت، حساب کردن، پنداشتن، فرض کردن
cipher
صدر، سر، سرى کردن، عدد صفر، رمز، حروف یا مهر رمزى، حساب کردن (با ارقام)، صفر گذاردن، به رمز درآوردن
figure
شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن، تصویر کردن، مجسم کردن، حساب کردن، شمردن، پیکر
account
شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن، (حق) حساب پس دادن، ذکر علت کردن، تخمین زدن، دانستن، نقل کردن حساب، صورت حساب، گزارش، بیان علت، سبب، شرح، مسئول بودن
compute
محاسبه کردن، حساب کردن، تخمین زدن
numerate
قادر شمردن، خواندن یا شمردن، حساب کردن، به شمار آوردن
calculate
حساب کردن، برآورد کردن
rack up
بازى کردن، حساب کردن