فرهنگ آریانپور
کردن - جمع -
#۱۵۷٬۴۱۷
add
افزودن، اضافه کردن، زیاد کردن، جمع کردن، جمع زدن، با هم پیوستن، با خود ترکیب کردن (مواد شیمیایى) ـ
floc
توده جمع شده، کلاله اى از رشته هاى ظریف، طره، جمع کردن، طره شدن
cluster
خوشه، دسته، گروه، سنبله، دسته کردن، جمع کردن، خوشه کردن
collect
جمع آورى کردن، وصول کردن، گرد آوردن، جمع کردن
convene
گرد آمدن، دورهم جمع شدن، جمع کردن، تشکیل جلسه دادن، هم آیش کردن
aggregate
جمع شده، متراکم، متراکم ساختن، جمع آمده، (جانور شناسى، گیاه شناسى) به هم پیوسته، انبوه، توده، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن، جمع شدن، توده کردن
constrict
تنگ کردن، جمع کردن، منقبض کردن
agglomerate
گرد کردن، جمع کردن، انباشتن، گرد آمدن، متراکم شدن، جوش آتشفشانى
call up
احضار براى فعالیت هاى نظامى، دستور ارسال گزارش، شیپور احضار، بخاطر آوردن، تذکر دادن، جمع کردن