فرهنگ آریانپور
کردن - ثابت -
#۱۵۷٬۳۷۳
posit
ادعا، قرار دادن، ثابت کردن، فرض کردن، فرض
clinch
محکم کردن، ثابت کردن، پرچ کردن، قاطع ساختن، گروه، پرچ بودن (مثل سرمیخ)
freeze
(past: froze ; past participle: frozen) ـ یخ بستن، منجمد شدن، بى اندازه سرد کردن، فلج کردن، فلج شدن، ثابت کردن، غیر قابل حرکت ساختن، یخ زدگى، افسردگى
prover
اثبات کردن، محقق کردن، ثابت کردن، (در چاپخانه) نمونه گرفتن محک زدن
evidence
گواه، مدرک (مدارک)، ملاک، گواهى، شهادت، شهادت دادن، ثابت کردن
fixation
تعیین، تثبیت، تحکیم، دلبستگى زیاد، عشق زیاد، خیره شدگى، تعلق خاطر، ثابت کردن
ascertain
معلوم کردن، ثابت کردن، معین کردن
immobilize
بى بسیج کردن، جمع کردن، از جنبش و حرکت باز داشتن، ثابت کردن، مدتى در بستربى حرکت ماندن
demonstrate
اثبات کردن (با دلیل)، نشان دادن، شرح دادن، تظاهرات کردن، ثابت کردن