کردن - تیز -
#۱۵۷٬۳۷۱
keen
تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق
whet
تیز کردن، برانگیختن، تهییج کردن، صاف کن، آبچرا، عمل تیز کردن به وسیله مالش
grind
(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن
point
نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن
sharp
تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن
strap
بند چرمى، بند رکاب، تسمه رکاب، تسمه، فیش، تازیانه زنى، تسمه فلزى با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن، کشیدن، تیز کردن (تیو)، با تسمه آویختن
acuate
تیز کردن، تند و تیز کردن
sharpen
تیز کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن، تقلب کردن، تند کردن