فرهنگ آریان‌پور

کردن - تیز -

#۱۵۷٬۳۷۱

معنی‌های انگلیسی
۱

keen

تیز کردن، شدید بودن، شدید کردن، نوحه سرایى کردن، تیز، پرزور، تند، حاد، شدید، زیرک، باهوش، مشتاق

۲

whet

تیز کردن، برانگیختن، تهییج کردن، صاف کن، آبچرا، عمل تیز کردن به وسیله مالش

۳

grind

(past: ground ; past participle: ground) ـ کوبیدن، عمل خرد کردن یا آسیاب کردن، سایش، کار یکنواخت، آسیاب کردن، خرد کردن، تیز کردن، سائیدن، اذیت کردن، آسیاب شدن، سخت کار کردن

۴

point

نقطه، ممیز، اشاره کردن، نوک، سر، نکته، ماده، اصل، موضوع، جهت، درجه، امتیاز بازى، نمره درس، پوان، هدف، مسیر، مرحله، قله، پایان، تیز کردن، گوشه دار کردن، نوکدار کردن، نوک گذاشتن (به)، خاطر نشان کردن، نشان دادن، متوجه ساختن، نقطه گذارى کردن

۵

sharp

تیز، هشیار، دیز، نوک دار، تند، زننده، زیرک، تیز کردن

۶

strap

بند چرمى، بند رکاب، تسمه رکاب، تسمه، فیش، تازیانه زنى، تسمه فلزى با تسمه بستن با تسمه نگاه داشتن، کشیدن، تیز کردن (تیو)، با تسمه آویختن

۷

acuate

تیز کردن، تند و تیز کردن

۸

sharpen

تیز کردن، تیز شدن، نوک تیز کردن، تقلب کردن، تند کردن