کردن - توزیع -
#۱۵۷٬۳۵۷
deal
(past: dealt ; past participle: dealt) ـ مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
dealt
مقدار، اندازه، قدر، حد، معامله کردن، سر و کار داشتن با، توزیع کردن
parcel
جزیى از یک کل، بخش، قسمت، گره، دسته، بسته، امانت پستى، به قطعات تقسیم کردن، توزیع کردن، بسته بندى کردن، دربسته گذاشتن
dispense
توزیع کردن، معاف کردن، بخشیدن، باطل کردن
administer
اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى
distribute
توزیع کردن، پخش کردن، تقسیم کردن، تعمیم دادن
administrate
(administer =) ـ اداره کردن، تقسیم کردن، تهیه کردن، اجرا کردن، توزیع کردن، (حقوق) تصفیه کردن، نظارت کردن، وصایت کردن، انجام دادن، اعدام کردن، کشتن، (موسیقى) رهبرى کردن (ارکستر) ـ مدیر، رئیس، (حقوق) مدیر تصفیه، وصى
give out
بیرون دادن، پخش کردن، توزیع کردن، کسر آمدن، تمام شدن، اعلان کردن