فرهنگ آریان‌پور

کردن - تمام -

#۱۵۷٬۳۱۳

معنی‌های انگلیسی
۱

end

پایان، انتها، آخر، خاتمه، فرجام، سر، نوک، طرف، به پایان رساندن، تمام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن

۲

forth

از حالا، دور از مکان اصلى، جلو، پیش، پس، این کلمه به صورت پیشوند نیز با معانى فوق به کار مى رود، تمام کردن، بیرون از، مسیر آزاد

۳

attain

دست یافتن، رسیدن، نائل شدن، موفق شدن، تمام کردن، به دست آوردن، به انتها رسیدن، زدن

۴

finish

به پایان رسانیدن، تمام کردن، رنگ و روغن زدن، تمام شدن، پرداخت رنگ و روغن، دست کارى تکمیلى، پایان، پرداخت کار

۵

fulfil

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۶

exhaust

اگزوس، خروج (بخار)، در رو، مفر، تهى کردن، نیروى چیزى را گرفتن، خسته کردن، از پاى در آوردن، تمام کردن، با دقت بحث کردن

۷

fulfill

انجام دادن، تکمیل کردن، تمام کردن، برآوردن، واقعیت دادن

۸

polish off

(زبان عامیانه) از جلو کسى درآمدن، تمام کردن، خوردن

۹

fiddle away

خرد خرد تمام کردن، تحلیل بردن، تمام کردن